معمایی با نرخ بهره پایین

[ad_1]

در تکامل اقتصاد آمریکا طی چهار دهه گذشته ، یک واقعیت به ویژه گیج کننده برجسته است: کاهش بزرگ و نسبتاً ثابت نرخ بهره.

در نظر بگیرید که سه معیار اصلی چه اتفاقی افتاده است. در سپتامبر 1981 ، خزانه داری 10 ساله خزانه داری بیش از 15 درصد سود داد. امروز کمتر از 1٪ می دهد. در مدت مشابه ، نرخ بهره کوتاه مدت کوتاه مدت تعیین شده توسط فدرال رزرو ، نرخ بهره وجوه فدرال ، از حدود 16 درصد تقریبا به صفر رسید و نرخ وام های 30 ساله به زیر 3 درصد رسید و به بیش از 18 درصد رسید.

دلیل این کاهش چیست و برای تصمیم گیری شخصی و عمومی به چه معناست؟ برخی از پاسخ ها روشن است ، اما بسیاری دیگر پاسخ های دست نیافتنی است.

یکی از دلایل کاهش نرخ بهره ، کاهش انتظارات تورمی است. همانطور که ایروینگ فیشر ، اقتصاددان ، نزدیک به یک قرن پیش متذکر شد ، هنگامی که سرمایه گذاران اوراق قرضه انتظار تورم بالایی را داشتند ، انتظار داشتند بازپرداخت به میزان قابل توجهی با دلار کم ارزش انجام شود و آنها برای جبران آن نرخ سود بیشتری طلب کردند. وقتی تورم انتظار می رود ، مانند 40 سال گذشته ، نرخ بهره نیز کاهش می یابد.

اما این اصطلاحاً اثر فیشر تنها بخشی از معما است. طبق مطالعه ای که توسط مصرف کنندگان در دانشگاه میشیگان انجام شد ، انتظار می رود تورم از سپتامبر 1981 تا سپتامبر 2020 با 4.3 واحد درصد کاهش یابد که این تنها حدود یک سوم کاهش نرخ بهره را توضیح می دهد. این س remainsال همچنان باقی است که چرا نرخ های بهره با نرخ تورم – آنچه اقتصاددانان آن را نرخ بهره واقعی می نامند – به شدت کاهش یافته است.

سرزنش بانک فدرال و به ویژه روسای جمهور اخیر آن ، جروم اچ پاول و ژانت ال یلن که رئیس جمهور منتخب جوزف آر بایدن جونیور را به عنوان وزیر دارایی معرفی کرد ، ممکن است وسوسه انگیز باشد. به هر حال ، بانک فدرال نرخ بهره را تعیین می کند ، درست است؟

در کوتاه مدت ، بله ، اما نه در بلند مدت. بانک فدرال به دنبال تعیین نرخ بهره در سطوحی است که منجر به اشتغال کامل و ثبات قیمت ها شود. این سطح را بعضاً نرخ بهره طبیعی می نامند. نرخ طبیعی را نه بانک مرکزی بلکه نیروهای عمیق تری در بازار تعیین می کنند که عرضه پس انداز توسط مردم و تقاضای سرمایه توسط مشاغل را مدیریت می کنند. وقتی بانک فدرال نرخ های پایین تعیین می کند ، بیشتر شبیه پیام رسان است که به ما می گوید اقتصاد برای حفظ تعادل خود به آنها نیاز دارد.

چندین فرضیه ممکن است کاهش نرخ بهره طبیعی را توضیح دهد:

  • با افزایش نابرابری در درآمد طی چند دهه گذشته ، منابع از خانوارهای فقیرتر به خانوارهای ثروتمند تبدیل می شوند. ثروتمندان بیشتر پس انداز می کنند ، پول بیشتری برای تأمین مالی سرمایه ها به بازارهای سرمایه می رود.

  • اقتصاد چین طی سالهای اخیر به سرعت در حال رشد بوده و چین دارای پس انداز بالایی است. با جاری شدن این حجم عظیم پس انداز به بازارهای سرمایه ، نرخ بهره در جهان کاهش می یابد.

  • رشد متوسط ​​اقتصادی از دهه 1970 میلادی کند شده است ، شاید به دلیل کندی پیشرفت های فناوری. کاهش رشد با افزایش نرخ بهره ، تقاضا برای سرمایه گذاری جدید را کاهش می دهد.

  • فن آوری های قدیمی ، مانند راه آهن و کارخانه های اتومبیل ، نیاز به سرمایه های کلانی داشتند. فناوری های جدید ، مانند فناوری های توسعه یافته در سیلیکون ولی ، ممکن است سرمایه کمتری داشته باشند. کاهش تقاضا برای سرمایه ، نرخ بهره را کاهش می دهد.

  • برخی از اقتصاددانان ، به ویژه توماس فیلیپ ، استاد دانشگاه نیویورک ، معتقدند که اقتصاد از رقابتی کمتر از گذشته برخوردار است. مشاغل دارای رشد بازار نه تنها قیمت ها را افزایش می دهند بلکه سرمایه گذاری کمتری نیز دارند. باز هم ، کاهش تقاضا برای سرمایه فشار بر نرخ بهره است.

کدام یک از این فرضیه ها درست است؟ سوال یک منطقه فعال تحقیقاتی است. بسیار محتمل است که ترکیبی از این نیروها کارساز باشد.

برخی از پیامدهای پایین بودن نرخ بهره در حال حاضر روشن است. به عنوان مثال ، یک سبد متعادل از نصف سهام و نیم اوراق قرضه در طول تاریخ 8.2 درصد یا حدود 5 درصد پس از تورم عملکرد داشته است. من حدس می زنم که پیش بینی منطقی تر با بازدهی تورمی در حدود 3 درصد تنظیم شده باشد.

این بدان معناست که موسساتی مانند دانشگاه هایی که از بازده کمک های مالی خود برای تأمین اعتبار فعالیت های خود استفاده می کنند ، باید کمربند خود را سفت کنند. این همچنین بدان معنی است که مردم باید در مورد پس انداز بازنشستگی تجدید نظر کنند. طبق محاسبات من ، برای حفظ سطح مشخصی از هزینه برای 20 سال بازنشستگی ، تخم مرغ لانه یک فرد بازنشسته باید 19 درصد بزرگتر باشد. تقریباً به همین دلیل ، برنامه های بازنشستگی دولتی و خصوصی احتمالاً کمتر از آنچه برآورد فعلی تأمین می شود ، کم بودجه می شوند.

با این وجود ، کاهش نرخ بهره جنبه های مثبتی نیز دارد. به عنوان مثال ، خانواده های جوانی که می خواهند خانه ای خریداری کنند از هزینه کمتری در رهن بهره مند می شوند.

برخی از اقتصاددانان معتقدند که با چنین نرخ های بهره پایین ، دولت نباید نگران افزایش بدهی های دولت باشد. این احتمالاً تا حدی درست است. اگرچه بدهی دولت به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی به بالاترین نقطه خود نزدیک است ، اما سرویس دهی آن مشکلی ایجاد نکرده است.

اما نرخ بهره همیشه می تواند به سطح نرمال تری برگردد. در این صورت ، خدمات بدهی گران می شود.

علاوه بر این ، برخی از دلایل پایین بودن نرخ بهره ممکن است جای نگرانی باشد. به عنوان مثال ، اگر آنها انتظارات کم رشد را منعکس کنند ، پس تکیه بر رشد قوی برای کاهش نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی ، همانطور که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم انجام داد ، ممکن است یک گزینه باشد.

به هر حال ، نرخ بهره پایین یک شمشیر دو لبه است. ما هنوز نمی دانیم که کدام لبه تیزتر خواهد بود.

گریگوری مانچیو استاد اقتصاد در رابرت ام. برن در هاروارد است.

[ad_2]

منبع: aseman-kharash.ir